تبليغاتX
دنیایی از جنجال(بهترین وب سینمایی)

دنیایی از جنجال(بهترین وب سینمایی)

گردشی در عرصه ی هنرمندان



کاش هماره مست بودیم و مست

کاش هیچوقت نبودیم و...

چرخ و چرخش،چرخش دوران..چرخ افکار....نمی چرخد به کام ما !





دوستان عزیز-این اخرین مطلب من تو بهترین وبلاگ سینمایی به مدیریت رها ی عزیزه و به دلیل اینکه یک سالی هست هیچ خبری از این دوست عزیز ندارم و خودم وب رو آپ می کنم و شلوغی سر...متاسفانه توانایی ادامه کار ندارم و امیدوارم دوباره رها بیاید و شکلی به این محیط بدهد.

دوسدار همگان
حسین ایرجی

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 فروردین1389ساعت 11:30  توسط ایرجی  | 

دو جهان «قشنگ» و «عوضی»

جروم دیوید سالینجر به انگلیسی Jerome David Salinger زاده ۱ ژانویه ۱۹۱۹ - درگذشته ۲۷ ژانویه ۲۰۱۰ نویسنده معاصر آمریکایی بود. رمان های پرطرفدار وی مانند ناتور دشت در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریکا نوشته شده‌اند.سالینجر بیشتر با حروف اول نام خود جی دی سالینجر معروف است.

جِی دی سَلینجِر به رغم محدودیتش در مضمون و نیز شگرد داستان نویسی،جالب ترین داستان نویس معاصر امریکاست.راز گیرایی هنر او هنوز کشف نشده است.از ده بیست قرن بیستم،یعنی دوران ارنست همینگوی و اسکات فیتر جرالد،هیچ نویسنده ای چون سلینجر علاقه همگان را در امریکا جلب نکرده و چون او بر قله های شهرت دست نیافته است.

سلینجر زندگی گوشه گیرانه ای دارد.می گوید بدین انزوا نیاز دارد تا خلاقیتش دست نخورده بماند و کسی نباید در«طول سال های کار» آرامش او را بر هم بزند و می افزاید: «چاپ کتاب دردسر به دنبال دارد و نویسنده را از زندگی معمولی باز می دارد.از این که کسی توی آسانسور سَرِ صحبت را با من باز کند یا در خیابان سر راهم قرار بگیرد،یا بخواهد ببیند چه دارم و چه ندارم بیزارم.دلم می خواهد تنها باشم.کاملا تنها.دلیلی ندارد که زندگی ام از خودم نباشد.»هنگامیکه با جیپ خود به شهر می رود جز چند کلمه ای ضروری،آن هم برای خرید غذا یا روزنامه،بر زبان نمی آورد.در ساعت های فراغت به تماشای فیلم می پردازد.می گویند گنجینه ای غنی از فیلم های کلاسیک امریکا را در اختیار دارد.

جروم دیوید سلینجر نویسنده ایست که کمابیش همه آدم های داستان هایش حقیقی تر و معقول تر از خود اویند.یکی از این آدم های حقیقی تر«کودک» است.در تفکر جدید،انتقال کودک از پیرامون هنر به مرکز هنر و،در واقع،به مرکز حیات یکی از دگرگونی های اساسی بوده است.نویسندگان امروز با به کار گرفتن کودک در داستان از چشم او،که در واقع الگوی چشم نویسنده است،به جهان ما،به شادی های اندک و نومیدی های بزرگ ما چشم می دوزند.کودک در گذشته چنین جایی والا نداشته و حتی در یونان کهن چیزی جز ازار عشق نبوده است.امروز این کودک با بینش انحطاط ناپذیر خود،در داستان ها، به سرزنش ما و جهان ما می پردازد.مواجهه فساد آدم ها و ادراک کودک موضوعی تازه در داستان نویسی امروز است.این کودک در بیشتر داستانهای سلینجر حضور دارد.

در داستان های سلینجر دو جهان خواستنی و مبتذل و به کلام سلینجر «قشنگ» و «عوضی» دو جهانی هستند که در تقابل قرار می گیرند.ساکنان جهان «عوضی» بار نکبت بر دوش دارند و ساکنان جهان «قشنگ» یعنی بیگانه ها با «بار امانت،یا عشق» قربانیان جامعه اند.پاسخ این بیگانه ها یا قربانیان به جهان کسالت بار یا خشمگین پیرامون آن ها صرفا عقب نشینی است.این عقب نشینی بیشتر حالت حرکتی غریب به خود می گیرد که«حساسیت» نام گرفته شده است.جهان«قشنگ» دایره اش محدود است و آدم هایش انگشت شمارند،اما جهان«عوضی»وسعتش بر پهنه کره زمین می رسد.سلینجر شاید از وحشت زندگی در این جهان«عوضی»است که در پس دیوارهای بلند خانه اش پنهان شده بود.

سلینجر سی و یک داستان کوتاه نوشته که همه در فصلنامه ها و مجله های گوناگون چاپ شده است.اما از این میان نه داستان را برگزید و در یک کتاب با عنوان نه داستان منتشر کرده است.سلینجر به جز نه داستان،یک رمان بلند و سه رمان کوتاه نوشته است.او هنوز هم از راه چاپ همین آثار اندک زندگی می کند.رمان بلند او که در زبان فارسی با عنوان«ناطور دشت» انتشار یافته،سالانه 400 هزار نسخه از آن در امریکا به فروش می رسد.نه داستان-حکایت تنهایی  در آزادی است،یکی از ده کتاب کلاسیک مدرن جهان شمرده شده است-اکنون به چاپ سی و پنجم رسیده و رمان دیگر او به نام «فرانی و زویی» که دو داستان به هم پیوسته به نام های «فرانی» و «زویی» است(فرانی هدیه نویسنده است در جشن عروسی به همسرش)،سالانه 250هزار نسخه تیراژ دارد.انتشار این کتاب هیاهویی بسیار به پا کرد.از این کتاب تنها در دو هفته نخست انتشار 125 هزار جلد به فروش رفت.مجله معروف لایف انتشار «فرانی و زویی» را حادثه ای در ادبیات خواند.

سلینجر تنها نویسنده پس از جنگ جهانی امریکاست که آثارش مورد توجه جوانان قرار گرفته است.این استقبال  نوعی عقب نشینی ادبی از نویسندگان بزرگی چون هرمان ملویل،هنری جیمز و ویلیام فاکنر است؛زیرا آدم های سلینجر بیشتر درونگرایانی هستند که خواننده با خلق و خوی آنها آشناست،خود را با آنها یکی می داند و به آسانی می تواند با آنها رابطه برقرار کند.

منابع:

سایت ویکی پدیا

نگاهی به مقدمه «نه داستان»  برگردان احمد گلشیری

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 فروردین1389ساعت 14:21  توسط ایرجی  | 

او که مهجور مانده...

حسین ایرجی
قصدم از نوشتن این مطلب،ستایش کردن نویسنده ایست جوان و مهجور که تاکنون چشم های بینای مسئولین تئاتر ما او را به خود ندیدند.هدف بزرگداشت و تعریف و تمجید نیست،ستایشی است تا شاید روح بزرگ این نمایشنامه نویس عزیز و بزرگ آرامشی خاطر گیرد و انرژی دوباره برای تولدی دیگر....

تا کنون از نمایشنامه های زیادی نوشته ام،ولی هیچوقت به خودم اجازه ندادم تا اسم نوشته رو نقد بذارم.اینجا هم برداشت خودم از نمایش رو به زبان قلم بازگو میکنم....با کسب اجازه از محسن عظیمی عزیز.

((همیشه همه چیز یه جور نیست))آخرین نوشته محسن عظیمی است.این نمایشنامه زندگی مشترک زن و مردی را به نمایش می گذارد که به دلیل اتفاقات داخلی مدت شش ماه با هم ارتباطی ندارند.مرد نویسنده ایست درونگرا،عاشق همسرش است،ولی به زبان نمی آورد،زن نیز پرستار یک زایشگاه است.شروع نمایش از لحظه ایست که زن وارد خانه میشود و به مرد اطلاع می دهد که به دلیل تعمیرات به مدت چهار شب بین ساعت 20 الی 22 برق قطع می شود.

زن از مرد میخواهد تا ناگفته های زندگی مشترک چهار ساله خود را بین ساعات خاموشی و زیر نور شمع به همدیگر بگویند.مرد که ازین رفتار زن شوکه شده این بازی را قبول می کند و ....سرانجام در صحنه پایانی زن به مرد می گوید که دیگر حاضر به زندگی کردن با مرد نیست و می خواهد او را ترک کند.در اینجا شمع سالگرد ازدواج آنها تمام می شود ولی نمایش تمام نمی شود و مرد با دادن آخرین نمایشنامه اش به زن او را شوکه می کند.در اپیزود دوم مرد نمایشنامه اش را برای زن می خواند. نمایشنامه ای که موضوع آن مردیست که نمایشنامه اش را برای زنش می خواند.

نمایش اتفاقات روزمره زندگی مشترک،آن هم ساده و موجز در عین حال سنگین و زیبا،یکی از ویژگی های شاخص دیالوگ های این نمایشنامه است.دیالوگ ها در عین ساده و کوتاه بودن،سرشار از مفهوم اند که تماشاگر و مخاطب را از ابتدا تا انتهای نمایش به فکر کردن وا می دارد.  

دیگر  ویژگی این نمایش که آن را با دیگر نمایش ها متمایز کرده،ویژگی سینمایی اثر است.صحنه های کوتاه و کات خوردن های پیاپی.آمد و شد های زیاد نور که امکان به کارگیری نورپردازی را به نمایش می دهد.

 

بیوگرافی محسن عظیمی

 

متولد 1358- صحنه

سردبیر بخش سینما تئاتر سایت ادبی اثر

1370/ شروع فعالیت در زمینه‌ی تئاتر از کانون پرورشی کودکان و نوجوانان و کانون فرهنگی تربیتی صحنه؛ استان کرمانشاه... و شرکت هر ساله در مسابقات تاتر مدارس تا سال 1376/

1376/ چهارمین جشنواره تاتر اندیشه/ كارگردان/ «سقوط بر روی زانوان»/

1377/ پنجمین جشنواره تاتر اندیشه/ كارگردان و بازيگر/ «بچه‌های نیمه‌شب»/ مقام دوم بازیگری و سوم کارگردانی/

1378/ سومین جشنواره تاتر شهرستان‌های استان کرمانشاه/ نويسنده، كارگردان و بازيگر/ «پیراهن آسمانی»/ مقام نخست نمایش‌نامه‌نویسي و دوم بازیگری/

1378/ ششمین جشنواره تاتر اندیشه/ «پیراهن آسمانی»/ مقام سوم بازیگری/

1379/ جشنواره تاتر شهرستان‌هاي استان کرمانشاه/ كارگردان و بازيگر/ «ببین چه برفی می‌آید»/ مقام اول كارگرداني و دوم بازيگري/ منتخب جهت شركت در جشنواره استاني/

1380/ جشنواره تاتر دانشجویی/ بازيگر/ «آخرین بازی»/

1380/ چهارمین جشنواره شهرستان‌های استان کرمانشاه/ نويسنده وكارگردان/ «واین منم زنی تنها»/  مقام نخست نمايش‌نامه‌نويسي و كارگرداني/

1380/ جشنواره تاتر استاني/ نويسنده وكارگردان/ «واین منم زنی تنها»/ مقام دوم نمايش‌نامه‌نويسي و كارگرداني/

1380/ جشنواره تاتر منطقه‌اي/ «واین منم زنی تنها»/ مقام دوم نمايش‌نامه‌نويسي و دوم کارگردانی/

1381/ هفتمین جشنواره تاتر اندیشه/ نويسنده، كارگردان و بازيگر/  «زیر پتوی خاکستری»/

1384/ نخستین مسابقه ادبیات نمایشي سال/ «همین و دیگر هیچ»/ منتخب سی نمایش‌نامه كوتاه برتر ادبيات نمايشي/

1385/ نهمين جشنواره تاتر تجربه/ نويسنده/ «هميشه خيلي زود دير مي‌شه»/

1386/ به مناسبت سال مولانا/ نويسنده/ «خط سوم»/ دانشگاه هنرهاي زيبا/

1386/ چهارمين جشنواره تاتر ماه/ مشاور كارگردان/  «مسافري به هيچ» / نمايش منتخب تماشاگران/

1386/ دومين مسابقه ادبيات نمايشي سال/ «و اين منم زني تنها»/

1387/ دهمين جشنواره تاتر تجربه/ نويسنده/ «نطفه»/

1387/ پایان‌نامه کارشناسی دانشجویی/ اسب سیاه هنوز شیهه می‌کشد/ مشاور کارگردان/ دانشگاه هنرهای زیبا/


azimy_mohsen@yahoo.com
همین و دیگر هیچ(محسن عظیمی)
+ نوشته شده در  شنبه 22 اسفند1388ساعت 11:16  توسط ایرجی  | 

بی دلیل . . .

1

مدت هاست که تبدیل شدم به سیگار خاموش بر لبهای یک آنارشیست که نمی داند آتش کند یا خاموش بماند.

2

چقدر سخت است خیابان انقلاب را در شب به تنهایی طی کردن تا به آزادی رسیدن.

3

دو شبه نخوابیدم.کاش بشه دو روز بخوابم.


حسین  برا رها  نوشت:

رها جان این مطلب رو میزارم....ولی پیدات نیست...نگرانم....الان که فهمیدم قالب وب رو عوض کردی متوجه شدم سالمی......یه خبری....یه حالی....به خدا نگرانتم.....بدون و.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 17:58  توسط ایرجی  | 

مارک تواین و پدیده ”بشر چیست؟“

ساموئل لانگهورن کلمنس نویسنده شوخ طبع امریکایی که به نام مستعار مارک تواین مشهور است،در سال 1835 در فلوریدا،از شهرهای ایالت میسوری دیده به دنیا گشود.خانواده اش در پنج سالگی به آنیبال(یکی از شهرهای می سی سی پی)مهاجرت کردند.ابتدا با چابخانه سیاری که داشت به کار چاپ مشغول شد،ولی یکمرتبه شغل کشتیرانی را در می سی سی پی انتخاب کرد و زمانی هم به اتفاق برادرش در نوادا(یکی از ایالات کشور امریکا)بجستجوی طلا پرداخت و از همین زمان به نام مستعار مارک تواین نویسندگی را آغاز کرد.

تواین با نوشتن داستان (جست و جوی قورباغه ولایت کالاوراس) مشهور شد.در سال 1858 تواین مسافرتی به اروپا،مصر و فلسطین کرد و در تمام مدتی که در مسافرت بود آنچه را که در کشورهای مختلف میدید به صورت نامه برای روزنامه (نیویورگ تریبون)و سایر روزنامه های امریکایی فرستاد.این نامه ها که به طور جداگانه بچاپ رسید،چون حاوی اطلاعات بود که از قلم یک نویسنده مبارز آمریکایی راجع به اروپا و سرزمین انجیل و تورات-(منظور اسرائیل است)- تراوش کرده بود موفقیت عجیبی بین خوانندگان امریکایی پیدا کرده.شهرت این اثر قلمی مارک تواین منحصر به امریکا نبود و در انگلستان نیز اشتهار پیدا کرد و هنگامی که در سال 1872 پا بخاک انگلستان گذارد از او استقبال گرمی بعمل آمد.

تواین پس از مراجعت ازدواج کرد و از این تاریخ ببعد در شهر هاتفورد(بین نیویورگ و بوستون)اقمت گزید و صاحب یک زندگی مجلل و با شکوه شد.دوره سختی عمر مارک تواین بدین طریق در 36سالگی خاتمه یافت و از این پس پیوسته با اشراف نیویورگ و بوستون مربوط بود.

در سال 1900 تواین سفری به انگلستان کرد و باخذ درجه دکترای افتخاری از دانشگاه اکسفورد نائل گردید.در مراجعت از انگلیس او دیگر پیر شده بود،ولی دوستان خود را به دو اثر قلمی دیگر نوید می داد.یکی از دو اثر شرح حال خودش بود که مکرر اظهار کرده بود بقدری بی ریا خواهد بود که چشم دنیا را خیره خواهد کرد،ولی متاسفانه کبر سن،مانع انجام این منظور گردید.اثر دیگرش همین پدیده”بشر چیست؟“ می باشد.

تواین معتقد است که این کتاب چکیده ی سالها تجربه و سعی او در جست و جوی حقیقت است و خواندن آن برای هرکسی که در عصر ماشینی زندگی می کند لازم است.

محتوای کتاب در اطراف چهار اصل کلی که مارک تواین بدان معتقد بود و افشای آنرا برای جامعه لازم می دانسته دور می زند.

1.بشر ماشینی است که نمی تواند هیچ چیز از خودش ایجاد نماید و کلیه حرکات او تحت تاثیر عوامل خارجی است.

2.کلیه اقدامات بشر برای یک منظور است و آن استرضای نفس می باشد،بشر جز اطاعت از آن قوه درونی چاره ای ندارد.

3.خوی بشر جز عمده و لایتغیری است که با او بدنیا می آید و تا آخرین دقایق حیات همراه اوست.

4.بشر وابسته به توارث است و آینده معین خود را نمی تواند عوض کند.

موضوع:

مکالمات فلسفی پیرمردیست با جوانی که در عصر ماشینی زندگی میکند.در شانزده بخش.

چکیده ای از بخش اول:

پیر معتقدد است که بشر ماشین است و جز آن چیزی نیست.جوان به این اظهار پیرمرد اعتراض کرده، از او می خواهد تا برای اثبات عقیده خود دلایلی بیاورد.پیرمرد اثبات می کند که تمام تحرکات انسان از طریق عوامل خارجی می باشد و انسان هیچ توانایی فکری و عملی ندارد و عامل خارجی او را به فکر و عمل وامیدارد.پیرمرد علت اصلی انجام هر عملی را استرضای خاطر شخصی می نامد.پیرمرد تنها خدا را عامل می داند که نیازی به هیچ عامل خارجی ندارد....

 

استفاده از این مطلب در هر مکانی و در هر زمانی با ذکر منبع بلامانع است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 بهمن1388ساعت 23:55  توسط ایرجی  | 

و این منم،آزاده ی این خراب آباد ویران

و این منم،آزاده ی این خراب آباد ویران

1

سرنهادم بر روی خاک

صدای پای آشنا

آشنایی از دیار دوست

و این بار هم می خواند مرا

به سوی آزادگی

و این منم،آزاده ی این خراب آباد ویران

 

2

و خرابه های این شهر،خراب تر ساختند

تنفس ممنوع

هوا و فضای شهر سنگین است

شهر بوی رطوبت به خود گرفت

رطوبتی به رنگ سرخ

از جنس خون

به شکل لاله

 

3

سکوت

اعتقادات فدای خاک

سرخوردگی

سکوت

تحمل خواهیم کرد،نگاه های سنگین را

تا شاید آینده روشن باشد

و...

همین،همین،همین،همین و دیگر هزاران چیز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1388ساعت 22:39  توسط ایرجی  | 

دور جدید اجرای نمایش حسنی و دیوها

به گزارش وب سایت نمایش حسنی و دیوها:

www.hasanivadivha.blogfa.com

ادامه اجرای نمایش حسنی و دیوها به کارگردانی دکتر محمد حسین ناصربخت(مدرس دانشگاه و پژوهشگر)که از تاریخ 26 آذر ماه به دلیل شروع ایام سوگواری سالار شهیدان حسین بن علی(ع)تعطیل شده بود،از روز یکشنبه مورخ 13 دی ماه ساعت 19 در تالار هنر برقرار میشود.

منتظر قدوم گرم و مبارک شما عزیزان هستیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 دی1388ساعت 23:46  توسط ایرجی  | 

5-تدبیر کافی برای گسترش دامنه دار حقیقت

این قسمت رو تقدیم می کنم به حمیدرضا ریشِهری که تمام فهم و شعورم از اوست،الگو و راهنمایم که در حد و اندازه خدا می ستایمش.استاد عزیز و بزرگم که مطمئنم تا آخرین لحظه ی عمرم از یاد نخواهم بردش.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 23:51  توسط ایرجی  | 

4- تشخیص لازم برای انتخاب کسانی که حقیقت در دستشان به عاملی موثر تبدیل گردد

حرف برای گفتن بسیار دارم-خستگی و سختی اوضاع این روزها وقت و مجال  آمدن و رفتن را از من سلب نموده.

مدتی استراحت لازم دارم.مدتی استراحت.

این قسمت رو تقدیم می کنم به سعید زین العابدینی(دوست...بزرگ...و استاد عزیزم)

4- تشخیص لازم برای انتخاب کسانی که حقیقت در دستشان به عاملی موثر تبدیل گردد

عرف قرن ها تجارت کتاب در بازار عقاید و توصیف ها،در ضمن این که نویسنده را از پروای سرنوشت بعدی نوشته هایش فارغ میکرد،این تصور را در او بر می انگیخت که همین که چیزی نوشته شد،واسطه یا مشتری یا سفارش دهنده آن را به همگان منتقل خواهند کرد.نویسنده با خود می گفت:من حرفم را می زنم،هر کس بخواهد بشنود می شنود.در واقع او حرف می زد اما کسانی می شنیدند که فقط می توانستند نوشته هایش را بخرند.حرف های او را همه مردمان نمی شنیدند و کسانی که می شنیدند نمی خواستند هر چیزی را بشنوند.

در اینجا تنها به گفتن این نکته اشاره کنم که «نوشتن برای کسی»تبدیل شده لست به «نوشتن» و خلاص.نمی توان حقیقت را در هوا نوشت.مطلقا لازم است که حقیقت را برای کسی نوشت.برای کسی که بتواند آن را بکار برد و مورد استفاده قرار دهد.حقیقت،فعل و انفعالی است مشترک میان کسانی که می خوانند و کسانی که می نویسند.برای گفتن حرف های خوب باید خوب شنید و حرفهای خوب شنید.حقیقت باید از طرف گوینده سنجیده و محاسبه شود و از طرف شنونده به محک سنجش در آید.از نظر ما نویسندگان،نکته اساسی این است که بدانیم سخن را به چه کسی میگوییم و چه کسی به ما گفته است.

ما باید حقیقت را درباره وضعی نامطلوب با کسانی در میان گذاریم که این وضع برای آنان بدترین وضع است،و نیز باید از آنان این امر را بیاموزیم.نه فقط ما باید کسانی را که عقاید خاصی دارند مخاطب قرار دهیم بلکه باید کسانی را نیز مخاطب قرار دهیم که به سبب موقعیتشان لازم است دارای چنین عقیده ای باشند.بدینگونه شنوندگان شما پیاپی تغییر می یابند.

برای نویسنده،یافتن لحن حقیقت نیز بسیار مهم است.معمولا لحن سخن ها کاملا ملایم و شکوه آمیز است،لحن کسانی که آزارشان به مورچه هم نمی رسد.کسی که چنین صدایی را می شنود،اگر در بدبختی باشد،باز هم بدبخت تر خواهد شد.این زبان کسانی است که شاید دشمن نباشند اما بی شک همرهان مبارزه هم نیستند.حقیقت،مبارزطلب و رزمجوست.حقیقت،تنها با دروغ نمی ستیزد بلکه با پاره ای از آدمیان نیز که دروغ را می پراکنند در ستیز است.

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 1:17  توسط ایرجی  | 

3- هنر این که از حقیقت سلاحی قابل لمس ساخته شود

تو این چند روزه(چهارده روز اخیر)اتفاقات جالبی برام افتاده و جوهر قلمم بیش از اندازه رو کاغذ می رقصه.شاید ضعف نوشتاری بیش از اندازه داشته باشم ولی برا من اتود زدن و تجربه است. این اتفاق رو دوست دارم.خیلی دوست دارم نوشته هامو به معرض دید بزارم اما مساله مقاله«پنج مشکل در راه گفتن حقیقت»هنوز به طور کامل تموم نشده و همین باعث شده که زودتر این سه قسمت باقیمونده رو تایپ کنم و در معرض بازدید دوستان بزرگ، عزیز، ادیب و روشنفکر قرار بدم.شاید روزگار بد باشد و اوضاع خراب،ولی همه تلاشم رو خواهم کرد تا این اتفاق زودتر بیفته.

شرایط لعنتی حکومتی باعث این شد که این مقاله رو جمع آوری کنم و به معرض عموم بزارم.لازمه اینو اعلام کنم که برتولت برشت یکی از نمایشنامه نویسان بزرگ آلمانی در قرن بیست بود که از پیشروان سبک اپیک بود.برشت این مقاله را در سال 1935 در باب جنگ جهانی نوشته و عدم رضایت خود از کشور و حکومت جنگ طلب و روشنفکران خاموش زمانه خود را به وضوح به تصویر کشیده است.

باشد روزگاری که دموکراسی همه گیر و سراسری شود و هیچ توانمند و مستعدی بدون فیلتر شدن بتونه خودش رو به نمایش بگذاره.

این بخش از مقاله رو تقدیم می کنم به محمدرضا قاسمی نمایشنامه نویس جوان و جنوبی عزیزکه این روز ها ازش بی خبرم.نمی دونم مشغول چه کاریه و هیچ شماره ای ازش ندارم.امیدوارم خبری ازش بشه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 14:54  توسط ایرجی  |