|
گردشی در عرصه ی هنرمندان
|
حرف برای گفتن بسیار دارم-خستگی و سختی اوضاع این روزها وقت و مجال آمدن و رفتن را از من سلب نموده.
مدتی استراحت لازم دارم.مدتی استراحت.
این قسمت رو تقدیم می کنم به سعید زین العابدینی(دوست...بزرگ...و استاد عزیزم)
4- تشخیص لازم برای انتخاب کسانی که حقیقت در دستشان به عاملی موثر تبدیل گردد
عرف قرن ها تجارت کتاب در بازار عقاید و توصیف ها،در ضمن این که نویسنده را از پروای سرنوشت بعدی نوشته هایش فارغ میکرد،این تصور را در او بر می انگیخت که همین که چیزی نوشته شد،واسطه یا مشتری یا سفارش دهنده آن را به همگان منتقل خواهند کرد.نویسنده با خود می گفت:من حرفم را می زنم،هر کس بخواهد بشنود می شنود.در واقع او حرف می زد اما کسانی می شنیدند که فقط می توانستند نوشته هایش را بخرند.حرف های او را همه مردمان نمی شنیدند و کسانی که می شنیدند نمی خواستند هر چیزی را بشنوند.
در اینجا تنها به گفتن این نکته اشاره کنم که «نوشتن برای کسی»تبدیل شده لست به «نوشتن» و خلاص.نمی توان حقیقت را در هوا نوشت.مطلقا لازم است که حقیقت را برای کسی نوشت.برای کسی که بتواند آن را بکار برد و مورد استفاده قرار دهد.حقیقت،فعل و انفعالی است مشترک میان کسانی که می خوانند و کسانی که می نویسند.برای گفتن حرف های خوب باید خوب شنید و حرفهای خوب شنید.حقیقت باید از طرف گوینده سنجیده و محاسبه شود و از طرف شنونده به محک سنجش در آید.از نظر ما نویسندگان،نکته اساسی این است که بدانیم سخن را به چه کسی میگوییم و چه کسی به ما گفته است.
ما باید حقیقت را درباره وضعی نامطلوب با کسانی در میان گذاریم که این وضع برای آنان بدترین وضع است،و نیز باید از آنان این امر را بیاموزیم.نه فقط ما باید کسانی را که عقاید خاصی دارند مخاطب قرار دهیم بلکه باید کسانی را نیز مخاطب قرار دهیم که به سبب موقعیتشان لازم است دارای چنین عقیده ای باشند.بدینگونه شنوندگان شما پیاپی تغییر می یابند.
برای نویسنده،یافتن لحن حقیقت نیز بسیار مهم است.معمولا لحن سخن ها کاملا ملایم و شکوه آمیز است،لحن کسانی که آزارشان به مورچه هم نمی رسد.کسی که چنین صدایی را می شنود،اگر در بدبختی باشد،باز هم بدبخت تر خواهد شد.این زبان کسانی است که شاید دشمن نباشند اما بی شک همرهان مبارزه هم نیستند.حقیقت،مبارزطلب و رزمجوست.حقیقت،تنها با دروغ نمی ستیزد بلکه با پاره ای از آدمیان نیز که دروغ را می پراکنند در ستیز است.
تو این چند روزه(چهارده روز اخیر)اتفاقات جالبی برام افتاده و جوهر قلمم بیش از اندازه رو کاغذ می رقصه.شاید ضعف نوشتاری بیش از اندازه داشته باشم ولی برا من اتود زدن و تجربه است. این اتفاق رو دوست دارم.خیلی دوست دارم نوشته هامو به معرض دید بزارم اما مساله مقاله«پنج مشکل در راه گفتن حقیقت»هنوز به طور کامل تموم نشده و همین باعث شده که زودتر این سه قسمت باقیمونده رو تایپ کنم و در معرض بازدید دوستان بزرگ، عزیز، ادیب و روشنفکر قرار بدم.شاید روزگار بد باشد و اوضاع خراب،ولی همه تلاشم رو خواهم کرد تا این اتفاق زودتر بیفته.
شرایط لعنتی حکومتی باعث این شد که این مقاله رو جمع آوری کنم و به معرض عموم بزارم.لازمه اینو اعلام کنم که برتولت برشت یکی از نمایشنامه نویسان بزرگ آلمانی در قرن بیست بود که از پیشروان سبک اپیک بود.برشت این مقاله را در سال 1935 در باب جنگ جهانی نوشته و عدم رضایت خود از کشور و حکومت جنگ طلب و روشنفکران خاموش زمانه خود را به وضوح به تصویر کشیده است.
باشد روزگاری که دموکراسی همه گیر و سراسری شود و هیچ توانمند و مستعدی بدون فیلتر شدن بتونه خودش رو به نمایش بگذاره.
این بخش از مقاله رو تقدیم می کنم به محمدرضا قاسمی نمایشنامه نویس جوان و جنوبی عزیزکه این روز ها ازش بی خبرم.نمی دونم مشغول چه کاریه و هیچ شماره ای ازش ندارم.امیدوارم خبری ازش بشه.
به دلیل طولانی بودن مقاله تصمیم گرفتم در پنج قسمت تقدیم دوستان کنم.یه جاهایی از مقاله رو هم کم کردم.(جناب برشت خان منو ببخش)وقتی مقاله رو خوندم حیفم اومد دیگران ازش بی نصیب بمونند.و یه تصمیم دیگه هم گرفتم.اینکه هر قسمت رو تقدیم کنم به یک نفر.این قسمت رو تقدیم می کنم به فتح الله نیازی.....(کلاه بردار کارای برشت)

پنج مشکل در راه نوشتن حقیقت
امروز نویسنده ای که بخواهد با دروغ و نادانی مبارزه کند و حقیقت را بنویسد باید دست کم با پنج مشکل درافتد.برای چنین نویسنده ای شجاعت گفتن حقیقت لازم است،در حالی که حقیقت را همه جا خفه می کنند.هوشیاری باز شناختن حقیقت لازم است،در حالی که همه جا آن را پنهان می دارند. این هنر لازم است که از حقیقت سلاحی ساخته شود.نیروی تشخیص دادن و انتخاب کردن کسانی لازم است که حقیقت در دست آنان موثر و کاری واقع شود.و سرانجام بسیاری تدبیر لازم است تا حقیقت میان چنین مردمی گسترش یابد.
این مشکلات برای کسانی که در حکومت فاشیستی چیز می نویسند عظیم است.عین این دشواری برای کسانی که از وطن رانده شده اند یا فرار کرده اند و برای کسانی که در دموکراسی های بورژوائی بسر میبرند،نیز وجود دارد.
به بهانه ی سریال لاست ، امروز می خوایم به بیوگرافی یکی از 50 مرد زیبای جهان در سال 1996 بپردازیم .
این مرد کسی نیست جز جک شپرد لاست یعنی : متیوفاکس

برای خوندن بیوگرافی این عزیز و دیدن عکسهاش به ادامه ی مطلب برید .
با سلام خدمت دوستان عزیز، مخصوصا تئاتریها و تئاتر دوستها ...
دلیل توجه مخصوص من به تئاتریها در ابتدای این مطلب ، ملحق شدن دوست عزیزمون غ.ح ایرجی به دنیایی از جنجاله !
از این به بعد ایشون نویسنده ی دیگه ی این وبلاگ هستند .
دوست عزیز ورودت رو تبریک می گم .
![]()
![]()
برای خوندن نمایشنامه ی ایشون به ادامه ی مطلب مراجعه کنید .
امروز جاتون خالی رفتیم گالری عکس ، اونم چه گالری عکسی ، گالری عکس سگ-سکوت !!!!!!!
امروز روز اول ، در واقع افتتاحیه گالری بود ،البته تا چند روز دیگه هم از ساعت ۶ بعد از ظهر تا ۱۱ شب ادامه داره . ( جنب خانه هنرمندان )
عکس های جالبی از نمایش سگ - سکوت به دیوارها نصب شده بود که هر کودوم به قیمت ۶۶۰۰۰ تومن به فروش می رسید .
ما دقیقا از ساعت ۶ اونجا بودیم ، هیچ خبری نبود در واقع هیچ هنرمندی نیومده بود تا تقریبا ساعت ۸ بود که بابک حمیدیان و باران کوثری اومدن ! ( به استثنای کارگردان سگ-سکوت و عکاس عزیز )
البته حدود ساعت های ۷ بود که مادر و پدر حامد بهداد از نمایشگاه دیدن کردن ، البته پسر هنرمندشون به دو دلیل تشریف نیاوردن: ۱. دیروز تازه از تورنتو برگشته و ۲. سر فیلمبرداری آدمکش بود !!
آقای دشت آرا هم کمی بعد از افتتاح نمایشگاه اومدن که البته قطب اصلی یا بهتر بگم یکی از قطب های اصلی این نمایشگاه بودن !
در مورد فیلم آدم کش که گفتم بهداد امروز سر فیلمبرداریش بود ، اطلاعاتی تو ادامه مطلب گذاشتم .

خوبید ؟ خوشید ؟ از دنیای هنر و هنرمندا چه خبر ؟ راستی تئاتر جدید چی دیدین ؟ از سینماها چه خبر ؟بلیط های نیم بها چه طور ؟
اگه شما هم احوال این نویسنده ی حقیر رو جویا شده باشید ، باید در جواب بهتون بگم : ما هم خوبیم ، می گذره ...
تئاتر جدید ندیدم ولی جدیدترین فیلم هایی که تو سینما دیدم : دل خون ، پستچی سه بار در نمی زندو پسر تهرانی بود ! فیلم های منتشر شده ی ایرانی هم باید به گناه من ، رد پول بگیر وبیا و.... اشاره کنم ! بهتون پیشنهاد می کنم دل خون و پستچی سه بار در نمی زند رو حتما ببینید .و به خاطر پسر تهرانی پا تو سینما نذارید!
خب از تعارفات روزمره که بگذریم ، می رسیم به پست امروز:
پست امروز من در مورد عزیز و هنرمندی بزرگواره که خوندن بیوگرافیش براتون خالی از لطف نخواهد بود !
بخونید و لذت ببرید :
بيوگرافي
نام : نويد
نام خانوادگي : فريد
متولد : 19/05/ 1360 تهران تحصيلات : كامپيوتر نرم افزار به عنوان تحصيلات تكميلي IT
تحصيلات هنري : دانشجوي دوره تئاتر . كارگرداني و بازيگري استاد حميد سمندريان
فعاليت هاي هنري : نمايش (صحنه – تصوير- نمايشنامه نويسي) – شعر – موسيقي – طراحي
فعاليت هاي عرصه نمايش : بازيگري – بازيگرداني – كارگرداني – نمايشنامه نويسي

به ادامه ی مطلب برید ....
با دو تا خبر داغ داغ درباره ی بهداد اومدم .
برای دیدن یه عالمه عکس عالی و خوندن اون دوتا خبر ، به ادامه ی مطلب برید .
